قرار بود آخر هفته برم اصفهان و یه هفته ای تلپ شم خونه بابا.اما خوب کنسل شد.مامان بزرگ میرفت اونجا.و من خواستم وقتی برم که مامان درگیری کمتری داشته باشه.اما خوب یه هو تصمیم گرفتیم بریم شمال!!!!شاید یکی از زمهمترین دلایلش تغییرات هورمونی اینجانب بود و امیر جرات نداشت بهم بگه نهشیطان

5 شنبه ساعت 11 ظهر راه افتادیم و حدود 3 رسیدیم محموادآباد.رفتیم اولین هتلی که نزدیک بود.ام از بس هل هل راه افتاده بودیم شناسنامه نبرده بودیم.بنابراین رفتیم اداره اماکن!!!!!که تایید کنند ما زن و شوهریم با یه بچه.نه دوست پسر دوست دختر با یه بچهنیشخند

یه تراس خوب داشت اتاقمون رو به دریا.که همش دوست داشتم بشینم و چایی بخورم اون جا.اما پسرک نمیذاشت واقعا حتی یه لحظه واسه خودم باشم!!!!با بچه سفر کردن اصلا قابل مقایسه با سفرای دونفری نیس.همه لذت ما در لذت بردن و خوش گذشتن به سپهر خلاصه میشد.

شبش همه طبق عادت همیشگی رفتم به سمت ایران کتان و تین پوش.که همیشه دوست دارم میرم شمال ازشون خرید کنم.و اصلا بدون خرید سفر ما تکمیل نمیشه.!!!مانتو و یه سری چیز دیگه خریدم.اما این دفه واسه پسرک خرید نکردم.چون  خیلی داره و من واقعا جلوی خودمو گرفتم.

ظهر 5 شنبه رفتیم و ظهر جمعه برگشتیم.اما عالی بود همین 24 ساعت.فقط غذا نخوردن پسرک تو سفر خیلی اذیتمون میکنه.غذای رستوران رو نمیخوره.فقط پیتزا.اهل میوه هم که نیست.ایشالا که زودتر همه چیز خور بشه این وروجک.

و این که اولین سفر بدون پوشک بود.ما موفق شدیم.و من خوشحالم.زیادم سخت نبود.از شر پوشک خلاص شدم.آخ خیلی حال میده.

و اکنون پیش به سمت یک هفته خوب و دوست داشتنی:**

/ 0 نظر / 23 بازدید