قلبپسرک رو که میخوابونم تازه مغزم به کار می افته که چی کار میخوام بکنم.گاوچران

یهلیوان چایی ریختم واسه خودم.که با یه شیرینی تر خوشمزه بخورم.بیخیال رژیم و این
حرفا.تلفن رو کشیدم  و موبایلم رو سایلنت که کسی بیدارش نکنه.مشغول تلفن

5شنبه دو تا کارگر مرد اومد واسه خونه تکونی.اما واقعا خودم هم خسته شدم.همون روز مبل هام هم گفتم بیان خشک شویی.و از طرفی پسرک تو دست و پام بود و گریه میکرد.منم برش داشتم و رفتم خونه خواهرم وباید اون جا میموندم تا خواهرم بیاد و تحویلش بگیره و من برگردم خونه پیش امیر و کارگرها!!!!از طرفی تلفنی به امیر دستور پخت برنج رو تو پلوپز دادم که کته کنه.و بعدشم کباب بگیریم واسشون ظهر.که شوهر گرامی هم شق القمر کردن و برنج کته کردن.کم نمک و کم روغن!!!!!منتظر

دیگه تا 8 شب این کارگرها خونمون بودن.یعنی من کمرم صاف نمیشد.تازه وقتی هم رفتن خیلی راضی نبودم.یه جاهایی رو جا گذاشته بودن.اما خوب عمرا امیر خان واسه من دیوار پاک میکرد و شیشه.اینا واقعا میموند.واسه همین خرده کاریهاش رو خودم میکنم.تازه آخر این هفته هم باید یه خانم بگیرم کمکم شپزخانه رو تمیز کنه.اگه کسی اینجا کارگر خوب خانم سراغ داره بهم شمارشو بده واقعا ممنونش میشم.

دیروز هم با دوستان قرار گذشتیم ناهار بریم فشم.از خونه دراومدیم که بپیچیم تو کوچه بعدی
که بومممب.تصادف کردیم.با یه وانت مزدا.که اون درش له شد با  یه کم از اتاقش!!!!!!!!!!ماشین ما هم یه کم
سپرش.اما خدا روشکر کسی چیزیش نشد.اولش خیلی ناراحت شدم و بغض کردم.اما بعدش خدارو شکر کردم که راننده مزدا  هیچیش نشد.چون
مقصر شوهر بنده بود.حالا یه هفته ماشین باید بره تعمیرگاه که هیچی.کلی هم خرج
گذاشت رو دستمون.دل شکسته

کار شرکت هم امروز هرجوری بود فرستادم رفت.و منتظرم واسه پروژه جدیدبعد از عید.

اسفند دوست داشتنی من و بهتر بگم ما رسید.اما هوا خیلی سرده هنوز.دوست دارم سرما بره.وبوی بهار بیاد.عاشق شلوغی های یه هفته قبل از عیدم.امیدوارم امسال دل همه شاد باشه وبی غصه.

 

/ 0 نظر / 5 بازدید