سال نو!!!!

الان که دارم اینو مینویسم دلم گرفته.خیلی زیاد.فک میکنم نباید این جوری باشه.بعد از 20 روز تعطیلی و مسافرت.حتما یه جای کار اشکال داره که من این جوری ام.باورم نمیشه تو این 20 روز حتی یه کلمه هم نرسیدم بنویسم.یا حتی یه ثانیه هم واسه خودم باشم و فکر کنم.

ذهنم خیلی پره و دوست دارم خالیش کنم. 26 اسفند که بار و بندیل رو جمع کردیم و پیش به سوی اصفهان.واقعا یادم نمیاد اون 4 روز قبل از عید چه جوری گذشت که من وقت نکردم کار به خصوصی بکنم.یه عروسی رفتیم و یه عالمه فامیلی که 8 سال بود ندیده بودیم دیدیم.و یه سری خرید.تا رسید به لحظه تحویل سال.لحظه ای که امکان نداره من گریه نکنم.اصلا توی دلم آشوه در اون دقایق.بعدش هم به دید و بازدید های معمول و فامیلهای زیادی که اون جا داریم و اصلا نمیدونم به کدومشون برسیم.از روز 3 فروردین تا 9 ام هم مسافرت جنوب رفتیم و قشم.با تمام سختی هاش ودوری راه.خیلی خوش گذشت.وولی بعد از بازگشت 1 روز بیشتر شیرینیش واسم نموند.پسرک تب  کرد و 48 ساعت تمام هیچ جوری تبش نیامد پایین.گلوش چرک کرده بود و هنوز دارم بهش کو آموکسی کلاو میدم!!!تازه امروز هم که سرفه هاش شروع شده و دکتر گفت دیفن هیدرامین رو شروع کنم.این شد که از 10 ام به بعد حالم حسابی گرفته شد و پسرک هم به واسطه مریضیش حسابی بهانه گیر و هیچی نمیخوره و تازه وابستگی اش به شیر خودم بیشتر شده .من که خوش خیال میخواشتم اواخر اردیبهشت از شیر بگیرمش.از الان باید وعده هاش رو کم میکردم.تازه بیشتر هم شده.میخواستم از 5 شنبه این هفته استارت مهدکودک رو بزنم که با این وضع نمیشه.

امروز یکی از سخت تزین کارها واسم آشپزی بود بعد از 20 روز بخور و بخواب و  همه چیز آماده برگشتم و دوباره روزمرگی شروع شده.امیدوارم زودتر بتونم یه تغییر اساسی بدم. ترت ا قبل از این که چشم به هم بزنم و ببینم 3 ماه دیگه هم فرت گذشت.

حیلی بیحوصله و کسلم......

/ 0 نظر / 3 بازدید